محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2379

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شد كه طلحه و زبير را در كار بيعت مجبور كرده‌اند عثمان برود و بصره را به آنها وا گذارد و اگر مجبور نبوده‌اند طلحه و زبير بروند . مكتوب چنين بود : « اين قرارى است كه طلحه و زبير و مؤمنان مسلمانان همراهشان « مطابق آن با عثمان بن حنيف و مؤمنان و مسلمانان همراه وى قرار كرده‌اند « كه عثمان همانجا كه هنگام صلح به دست وى بوده بماند و طلحه و زبير « همانجا كه هنگام صلح بدستشان بوده بمانند ، تا امين دو گروه و پيكشان ، « كعب بن سور از مدينه بيايد هيچيك از دو گروه در مسجد و بازار و راه و « آبگاهى مزاحم ديگرى نشود ، آرامش در ميان است تا كعب با خبر بيايد « و اگر خبر آورد كه قوم طلحه و زبير را به كار بيعت مجبور كرده‌اند ، دستور « دستور آنهاست . اگر عثمان خواهد سوى مقصد خويش رود و اگر خواهد « با آنها بماند . و اگر خبر آورد كه مجبور نبوده‌اند دستور عثمان « است . اگر طلحه و زبير خواستند بمانند و بر اطاعت على باشند و اگر « خواهند سوى مقصد خويش روند و مؤمنان از كسى كه توفيق يابد پيروى « كنند » گويد : كعب برفت تا به مدينه رسيد ، مردم براى آمدن وى فراهم آمدند و اين به روز جمعه بود . كعب به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم مدينه مردم بصره مرا پيش شما فرستاده‌اند تا معلوم كنم آيا اين قوم اين دو مرد را به بيعت على مجبور كرده‌اند يا به اختيار بيعت كرده‌اند ؟ » هيچكس از جمع به وى جواب نداد ، بجز اسامة بن زيد كه برخاست و گفت : « بيعت نكردند مگر به اجبار » سهل بن حنيف و كسان به طرف اسامه جستند . صهيب بن سنان برجست و به اتفاق ابو ايوب بن زيد و جمعى از ياران رسول خدا و از جمله محمد بن مسلمه از بيم آنكه مبادا اسامه كشته شود گفت : « به خدا چنين بود ، اين مرد را رها كنيد »